تبليغاتX
علمدار

علمدار

حضرت معصومه"س"

 

 «راز فضیلت ها »
شناخت، پایه دین است و اظهار عقیده و انجام کارهای نیک از روی شناخت،به عقیده و اعمال، ارزش چندان برابر می‌دهد. لذا امیرالمؤمنین(علیه السلام) بهکمیل فرمود:
" هیچ حرکتی نیست مگر اینکه تو به شناخت خیر و شر آن نیازمند هستی."(1)
و در فرازی از زیارتنامه حضرت معصومه(علیها السلام) که از امام رضا(علیه السلام) نقل شده، می‌خوانیم:
"از خدا می‌خواهیم که معرفت به شأن شما را از ما سلب نکند، او سرپرست توانااست."(2)
لذا نتیجه می‌شود که قبل از هر چیز باید اهل بیت(علیهم السلام) و شخصیت های بزرگی چون حضرتمعصومه(علیها السلام) را شناخت و درک پاداش و درجات ارزش، وابسته به این شناخت می‌باشد.
در این راستا، شاید این سؤال مطرح گردد با این که حضرت معصومه(علیها السلام) چندین خواهر داشت، چرا برآنها برتری یافت؟
این سؤال در مورد حضرت زهرا(علیها السلام) نیز مطرح است. باید در پاسخ گفت: این دوبانو، علاوه بر شرافت خانوادگی و ذاتی، در عرصه ها و میدان های ایمان و عمل، ممتازبودند و در این راستا با انتخاب خویش، درجات عالی ارزش های والای انسانی را پیمودندو با عرفان و عمل خود بود که آن گونه درخشیدند.
از ویژگی های حضرت معصومه(علیها السلام) این بود که به علوم آل محمد(علیهم السلام) آگاهی داشتو آن را برای دیگران و آیندگان، نقل می‌کرد و از راویان و محدثان به شمار می‌آمد. این موضوع تا بدان حد است که وجود شریفش، حجت و امین پدرش امام کاظم(علیه السلام) بود، چنان که درفرازی از زیارتنامه غیر معروفه ایشان آمده است:
"سلام بر تو ای فاطمه دختر موسی بن جعفر(علیه السلام)، و حجت و امین او."(3)
بنابراین حضرت معصومه(علیها السلام) حجت و امانت دار پدرش امام کاظم(علیه السلام) بود. در نتیجه ایشان، حجت و امین خدا و حجت و نشانه اسلام و حافظ امانت الهی گردید.
علاوه بر این، حضرت معصومه(علیها السلام) در صحنه های علم، عرفان، ایمان، سیاست و حمایت از مقام امامت،بسیار ممتاز بود. به عنوان نمونه اگر چه ظاهرا ایشان با همراهان خویش به شوق دیدار برادرش حضرت رضا(علیه السلام) عازم خراسان گردید، ولی حقیقت این است که این حرکت، هجرت معنی دار و عظیم آن بزرگوار برای حمایت از ولایت امام علی بن موسی الرضا(علیهما السلام) و تقویت مسأله امامت بود که در ظاهربه صورت سفر برای دیدار برادر عنوان می‌شد.
از سوی دیگر، ایشان در اقامت هفده روزه خود در قم، به عبادت و راز و نیاز با خدا اشتغال داشت؛چنان که عبادتگاه او که آن را "بیت النور" گویند،گواه نورانیت و صفای ممتاز او در ارتباط با خداست.
آری، علاوه بر شرافت خانوادگی، این مقام علمی و عملی حضرت فاطمه معصومه(علیها السلام) است که سبب گردیده تا ایشان از نظر معنوی و مقامات عالی ملکوتی، به راستی فرزند روح و جسمپیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) وحضرت زهرا و خدیجه کبری(علیهما السلام) و ائمه معصومین(علیهم السلام) باشد.
بنابر این، آنچه انسان را به مقامات ارجمند می‌رساند، ایمان و عمل است،چنان که امام باقر(علیه السلام) فرمود:
"سوگند به خدا،شیعه ما نیست مگر کسی که پرهیزکار بوده و از خدا اطاعت کند."(4)
و نیز فرمود:
"به ولایت و دوستی ما جزاز راه انجام عمل نیک و پرهیزکاری نمی‌توان رسید".(5)
و معصومه (علیها السلام) چنین بود ...
«برگرفته از "حضرت معصومه، فاطمه دوم تألیف: حجة الإسلام محمدی اشتهاردی»
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 12:50  توسط رضا طهماسبی  | 

رباعی

مادرم به من داده درس که ذکر مولا بگیر

وقتی میگی یاعلی سرت رو بالا بگیر

سرم رو بالا میگیرم به عشق نام علی

عشق میکنم که میگن به من غلام علی

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 13:12  توسط رضا طهماسبی  | 

شخصیت واقعی عایشه وحفصه

 

طلاق عایشه و حفصه

 بخاری دوری جستن پیامبر ص از زنانش یعنی طلاق عایشه و حفصه را ذکر کرده است. (صحیح بخاری ج۶ص۷۰)
مسلم نزول آیه: "امیداست که اگر پیامبر شما را طلاق داد خدا به جای شما زنانی بهتر از شما به او بدهدکه همه با مقام تسلیم و ایمان باشند" را درباره این حادثه تایید کرده است. مسلم ج۴ص۱۸۸
حاکم نیشابوری نیز گفته است: پیامبر ص عایشه و حفصه را طلاق داد اما دوباره رجوع فرمود. المستدرک ج۴ص۱۶
این از چیزهایی است که بداخلاقی ناسازگاری و عدم محبت این دو را نسبت به پیامبر می رساند و نیز مبین خشم رسول خدا ص نسبت به آن دو چون همسران نوح و لوط هستند.

اذیت و آزار پیامبر اکرم ص توسط عایشه و حفصه

 حفصه و عایشه علیه رسول خدا و برای آزار او اتفاق کرده بودند. (صحیح بخاری ج۶ص۶۹) و ایه نازل شد که "اگر شما [همسران پيامبر] از كار خود توبه كنيد [به نفع شماست‏، زيرا] دلهايتان از حق منحرف گشته و اگر بر ضدّ او دست به دست هم دهيد، [كارى از پيش نخواهيد برد] زيرا خداوند ياور اوست و همچنين جبرئيل و مؤمنان صالح‏، و فرشتگان بعد از آنان پشتيبان اويند" (۱)
عایشه و حفصه آنقدر رسول خدا را آزار می دادند که تمام آنروز را خشمگین سپری میکرد. (۲)
عمربن خطاب به دخترش حفصه گفت: تو میدانی که رسول خدا تو را دوست ندارد. (صحیح مسلم ج۴ص۱۸۸)
اینکه بخاری به این مساله اعتراف میکند بیانگر آنست که خبر آزار رساندن آن دو به پیامبر میان مردم شایع و متواتر شده بود.

مخالفت عایشه با خدا و پیامبر اکرم ص

 عایشه و حفصه در حالیکه قرآن میفرماید: وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ. اما بارها با خدا و رسول خدا مخالفت کردند:
عایشه و حفصه در زمان بیماری رسول خدا با او مخالفت کرده و هر کدام خواستند تا پدر خود را برای امامت نماز جماعت دعوت کنند که پیامبر ص به آن دو فرمود: شما چون زنان فتنه گر اطراف یوسف هستید. (۳)
عایشه با کلام خداوند که میفرماید: "ای زنان پیامبر در خانه هایتان بنشینید و آرام بگیرید و مانند دوره جاهلیت پیشین آرایش و خود آرایی نکنید" (احزاب آیه۳۳) مخالفت آشکار کرده و راهی بصره گردید.
و سفارش رسول خدا مبنی بر امتناع از جنگیدن با امیرمومنین علی بن ابیطالب را ندیده گرفت و آتش جنگ جمل را برافروخت و در آن با امیرمومنین جنگیده و حفصه نیز میخواست در آن شرکت جوید اما برادرش عبدالله جلوی او را گرفت. (۴)
درحالیکه رسول خدا فرموده بود: حسنین علیهم السلام دو سید جوانان اهل بهشتند. (۵) عایشه ومروان بن حکم از دفن امام حسن مجتبی در کنار جدش رسول خدا جلوگیری کردند. (۶)
و نیز عایشه در نسبت ابراهیم پسر پیامبر تشکیک کرد. (المستدرک حاکم ج۴ص۴۲). و از خدیجه بد گفت. (المنتظم ابن جوزی ج۳ص۱۸)

شادی عایشه و حفصه از شهادت حضرت علی علیه السلام

عایشه و حفصه از قتل امیرالمومنین علی بن ابیطالب شاد شدند. وعایشه سجده شکر بجا آورد.(۷)
از مسروق روایت شده که گفت: بر عایشه وارد شدم و نزد او نشستم و او برایم سخن میگفت. سپس غلام سیاهش را که به او عبدالرحمن میگفتند صدا زد. غلام آمد و ایستاد. عایشه به من گفت: میدانی مسروق چرا اسم اینرا عبدالرحمن گذاشته ام؟ گفتم: خیر. گفت: بخاطر علاقه ای که به عبدالرحمن بن مجلم (قاتل حضرت علی ع) دارم. (۸)

قتل هزاران نفر به سبب عایشه

در بصره دستور قتل هفتاد نفر از نگهبانان بیت المال آنجا را صادر کرد تا بر اموال موجود در آن دست یابند. (تاریخ طبری ج۳ص۴۸۶)
عایشه سبب کشته شدن بیست هزار نفر مسلمانی شد که شهادت میدادند لااله الا الله محمدرسول الله. (مروج الذهب مسعودی ج۲ص۳۷۱)

آرزوی مرگ عایشه توسط حضرت رسول ص

عایشه میگوید: رسول خدا آرزومند مرگ من بود و میگفت: تو نماز بخدوست داشتم تا زنده هستم پیش بیاید که بر وانم و تو را دفن کنم. (الطبقات ابن سعد ج۲ص۲۰۶)

فتنه اینجاست !!!

رسول خدا ص درباره منزل عایشه فرمود: فتنه اینجاست فتنه اینجاست فتنه اینجاست. از اینجا شاخ شیطان بیرون می آید. بخاری ج۴ص۴۶

عایشه و تهمت شرکت پیامبر اکرم در مجلس غنا و رقص!!!

بخاری و مسلم از عایشه نقل میکنند که: دیدم پیامبر مرا با ردایش می پوشاند و من حبشی ها را که در مسجد بازی میکردند تماشا میکردم. که عمر آنها را بازداشت و پیامبر فرمود: آنها را به حال خو بگذار! ای حبشی ها آسوده خاطر باشید! پس قدر دخترکان نورسیده بازیگوش را بدانید. (۹)
و روایات بسیار دیگری که بخاری و مسلم از عایشه نقل کرده اند. و در تمامی آنها عایشه تهمت شرکت در مجلس زنان و مردان و غنا و رقص را به پیامبر اکرم زده است. که حقیر واقعا شرم میکنم آنها را بنویسم. جالب است که در این روایات دروغین عمر میخواهد از گناه دوری کند ولی رسول خدا او را به گناه تشویق میکند !!! همچنین جالب است که عایشه در این روایات دروغین میگوید مجلس غنا و رقص در مسجد برگزار میشده است !!! نمیدانم آیا پیامبر مسجد خود را برای اقامه نماز و قرائت قرآن ونشر تعالیم اسلام و اداره شوون مسلمانان بنا کرده بود یا برای نمایش رقص و سرگرمی ؟!

آیا میشود همسر پیامبر (عایشه و حفصه) خیانتکار و کافر باشد ؟؟؟

یکی از مسائلی که همواره پیروان خلفا مطرح میکنند این است که چطور ممکن است همسر پیامبر این چنین جنایتکار و تبهکار باشد. و این همه روایات جعلی برای خراب کردن چهره پیامبر ص نقل کرده باشد. و یا اینقدر پیامبر ص را اذیت کند که ایشان آرزوی مرگ عایشه را کند. اما این برای اولین بار در تاریخ نیست که می بینیم نزدیکان یکی از اولیای خدا کافر و خیانتکار است. همه میدانیم که پسر حضرت نوح علیه السلام از کسانی بود که در طوفان غرق شد. همچنین خداوند درباره عایشه و حفصه میفرماید: ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ كَفَرُوا اِمْرَأَةَ نُوحٍ وَاِمْرَأَةَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا  فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَقِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ.
یعنی: خداوند براى كسانى كه كافر شده‏اند به همسر نوح و همسر لوط مثَل زده است‏، آن دو تحت سرپرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولى به آن دو خيانت كردند و ارتباط با اين دو [پيامبر] سودى به حالشان [در برابر عذاب الهى‏] نداشت‏، و به آنها گفته شد: (وارد آتش شويد همراه كسانى كه وارد مى‏شوند!)
پس نزدیکی و قرب به شخص صالح هیچگاه دلیل خوب بودن شخصی نمی باشد. برای تحقیق بیشتر در رابطه با شخصیت واقعی عایشه و حفصه میتوانید به کتاب: نقش عایشه در تاریخ و احادیث اسلام. نوشته علامه عسگری. و همچنین کتاب شخصیت عایشه نوشته علامه دکتر نجاح الطائی مراجعه کنید.

-------------------------------------
اسناد:
۱-سوره تحریم ایه ۴ و ۵- تفسیر الثعلبی ذیل همین ایه و تفسیر ابن کثیر ج۴ص۶۳۴ و صحیح بخاری ج۳ص۱۶۳.
۲-صحیح بخاری ج۶ص۶۹ و طبقات ابن سعد ج۸ص۵۶
۳-تاریخ الطبری ج۲ص۴۳۹ وسیره ابن هشام ج۴ص۳۰۱.
۴-شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج۲ص۸۰ و تاریخ طبری ج۳ص۴۷۷ و معجم البلدان ج۲ ص ۳۶۲ و....
۵-الکامل فی التاریخ ابن اثیر ج۲ص۱۰ و سنن ترمذی ج۲ص۳۰۶ و مسند احمد ج۳ص۳و.... .
۶-مختصر تاریخ دمشق ابن عساکر ج۷ص۴۵- تاریخ ابوالفداء ج۲ص۲۵۵ و تاریخ یعقوبی ج۲ص۲۲۵.
۷-مقاتل الطالبین ابوالفرج اصفهانی ص ۴۳
۸-الشافی سید مرتضی ج۴ص۱۵۸ و الجمل شیخ مفید ص۸۴
۹-بخاری کتاب المناقب ج۲ص۱۷۹ و کتاب العیدین ج۱ص۱۲۳ - صحیح مسلم کتاب صلوه العیدین ج۲ص۶۰۸

به امید ظهور منتقم حضرت زهرا سلام الله علیها

یا علی یا علی یا علی
اللهم العن الجبت و الطاغوت

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 22:38  توسط رضا طهماسبی  | 

شأن و مقام حضرت ابولولو رحمه الله در لسان روایات معصومین علیهم السلام

اوصاف و تعابیر دلالت کننده بر مقام آن بزرگوار و عظمت اقدام منحصر به فرد وی در نزد اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام متعدد است که ما در اینجا به ذکر اوصافی با استفاده از روایت احمد بن اسحاق قمی  بسنده می کنیم:

۱- او کسی است که خداوند به دست او دشمن خود و رسولش را هلاک نمود.
۲- او کسی است که به دست او خداوند نفرین حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را در حق عمر مستجاب فرمود.
۳- او کسی است که خداوند بواسطه او قول خود در قران را محقق نمود که (فتلک بیوتهم خاویة بما ظلموا)
۴- او کسی است که شوکت مبغض رسول خدا ص را در هم شکست.
۵- او کسی است که بواسطه او فرعون اهل بیت پیامبر و ظالم در حق آنان و غاصب حقوق و از بین برنده حرمت آنان را هلاک ساخت.
۶- او کسی است که رئیس منافقین و بتِ "جبت" را ازبین برد.
۷- او کسی است که خداوند بواسطه اقدام او چشم رسول خدا ص را روشن ساخت.
۸- او کسی است که خداوند بواسطه او غم و غصه اهل بیت علیهم السلام را مبدل به خشنودی ساخت.
۹- او کسی است که خداوند به واسطه او انتقام خون اهل بیت علیهم السلام را باز ستاند.
۱۰- او کسی است که خداوند به واسطه او لباس سیاه را از اهل بیت علیهم السلام و پیروانش بیرون کرد.
۱۱- او کسی است که غمهای اهل بیت علیهم السلام را برطرف ساخت.
۱۲- او کسی است که خشنودی و سرور را به شیعیان اهل بیت علیهم السلام باز گردانید.
۱۳- او کسی است که عید را برای اهل بیت علیهم السلام را ایجاد کرد.
۱۴- او کسی است که خشنودی را برای اهل بیت علیهم السلام پدید آورد.
۱۵- او کسی است که دشمن اهل بیت علیهم السلام را مغلوب ساخت.
۱۶- او کسی است که ضلالت و گمراهی را از بین برد.
۱۷- او کسی است که مومنین را راحت ساخت.
۱۸- او کسی است که سر و راز منافقین را افشاء ساخت.
۱۹- او کسی است که مظلوم را نصرت بخشید.
۲۰- او کسی است که بدعتها را برای مسلمانان کشف نمود. (۱۱)

اوصاف فوق ودیگر اوصافی که برای او از روایات و احادیث استفاده می گردد نشانگر علو ایمان و بلندی مقام و مرتبه او در بهشت خواهد بود. که ناگفته پیداست که رسیدن به چنین توفیقی که در بالا ذکر گردید بدون توفیقی از سوی خداوند جل و علی میسر نمی گردد. (انما یتقبل الله من المتقین) مائده۲۷

--------------
اسناد:
۱-اصول کافی ج۷ص۳۷۵ -- مسند احمد بن حنبل ج۱ص۱۶۶
۲-اصول کافی ج۳ص۲۵۱
۳-بدایه و نهایه ج۴ص۳۴۲ -- سیره نبویه ج۳ص۲۹۸
۴-به مصادری که قبلا ذکر شده مراجعه شود.
۵-همان
۶-همان
۷-طبقات الکبری ج۳ص۳۴۷ - اسدالغابه ج۴ص۷۶ - تاریخ دمشق ص۴۰۹ - کنزالعمال ج۱۲ص۶۸۴
۸-به مصادری که قبلا ذکر شده مراجعه شود.
۹-الامامه و السیاسة ج۱ص۴۰ - تاریخ المدینة ج۳ص۹۳۳ - مصنف صنعانی ج۶ص۵۲
۱۰-بیت الاحزان ص۱۶۵ و نیز رجوع کنید به کتاب زیور عرش الهی ص ۹۸
۱۱-بحارالانوار ج۳۱ج۹۵ ص۱۲۰ص۳۵۱ - به نقل از زوائد الفوائد سید علی بن سید بن طاووس و نیز المحتضر حسن بن سلیمان ص۴۴

به امید ظهور منتقم حضرت زهرا سلام الله علیها

یا علی یا علی یا علی
اللهم العن الجبت و الطاغوت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 16:7  توسط رضا طهماسبی  | 

ادله علمای شیعه در اثبات ایمان و اخلاص حضرت ابولولو رحمه الله

ادله علمای شیعه در اثبات ایمان و اخلاص حضرت ابولولو رحمه الله

۱-دلیل وجدانی و شاهد درونی: که در حقیقت می توان از آن به عنوان قوی ترین دلیل بلکه قوی تر از هزار دلیل به کار آید. و آن اینکه در حقیقت اقدام و عمل جناب ابولولو رحمه الله بجز توفیقی بزرگ از سوی خداوند سبحان و فاعل علی الاطلاق نمیتواند باشد. که این توفیق را به سادگی به هر کس ندهند. توفیقی در ریشه کن ساختن موسس و بنیانگذار بدعتها و هلاکت نمودن متهم کننده رسول خدا صلی الله علیه و ال به هذیان و بیهوده گویی و نابود کردن آزاردهنده دختر او و آتش زننده درب خانه و شکننده سینه و پهلوی او و سقط کننده فرزند در شکم او که ابولولو رحمه الله با این اقدام خود قلب مقدس حضرت زهرا سلام الله علیها را خشنود ساخت و نفرین آن حضرت را در حق ضارب و قاتل خویش محقق ساخت و چه توفیقی از این بالاتر ؟ (وانما یتقبل الله من المتقین)

۲-اوصاف نامبرده شده برای جناب ابولولو رحمه الله در روایت احمد بن اسحاق قمی: که در جای خود پیرامون وثوق و اطمینان از صدور این روایت از امام معصوم بحث گردیده (۱) که پیامبر اکرم ص درباره قاتل عمر اوصاف متعددی را ذکر فرمودند که دلالت بر مراتب بالای ایمان آن شخصیت بزرگوار می نماید. (که ما قبلا به برخی از آنها اشاره کردیم)

۳-ارتکاز ذهنی مومنین و محبین اهل بیت علیهم السلام: علمای امامیه از زمان قدیم تاکنون همواره بدون شک و تردید جناب ابولولو رحمه الله را از شیعیان امیرالمومنین علیه السلام بلکه از خواص و اکابر یاران آن حضرت می دانسته اند و همواره به مدح آن بزرگوار و طلب رحمت خداوند برای او و سرودن اشعار و قصاید در منقبت او می پرداخته اند. و با تمام سعی و تلاشی که اهل تسنن در ایجاد شک و تردید در اسلام ابولولو رحمه الله کرده اند و اینگونه مطالب همواره در معرض دید و دسترس علمای اعلام و بزرگوار ما بوده است اما با وجود این در هیچیک از کتابهای رجالی شیعه نمیتوان مطلبی از علمای بزرگ ما یافت که دال بر تردید درایمان آن بزرگوار باشد. چه بسا در موارد متعدد به دفاع از او و پاسخ به شبهات مطرح شده پیرامون شخصیت وی پرداخته اند. و دلیل فوق را که از آن به "ارتکاز ذهنی مومنین و محبین اهل بیت علیهم السلام" تعبیر شد مرحوم ایت الله العظمی خوئی رحمه الله همواره به عنوان یکی از ادله حجیت در مسائل فقهی و اصولی مورد تاکید قرار می دادند و از آن به عنوان "الدلیل الخامس من ادله الحجتیه" یاد می نمودند.
پس ارتکاز اذهان متشرعه در مورد بحث ما میتواند یکی از ادله قوی بر ایمان حضرت ابولولو رحمه الله به حساب آید.

۴-اخبار امیرالمومنین علیه السلام بر استحقاق بهشت برای جناب ابولولو رحمه الله: روایتی که حسین بن حمدان خصیبی (متوفای ۳۳۴ه) درکتاب هدایة الکبری از پدرش احمد بن خصیب از ابومطلب جعفر بن محمد بن مفصل از محمدبن سنان ز اهری از عبدالله بن عبدالرحمن اصم از مدیح بن هارون بن سعد روایت میکند که گفت: شنیدم از امیرالمومنین علیه السلام که خطاب به عمر می فرمود: "تو را می بینم که به خاطر ظلم هایی که به بدترین وجه به عترت پیامبر اکرم صلی الله علیه واله روا داشتی در این دنیا بواسطه ضربتی که از سوی یکی از بندگانی که تو با ظلم و جور با او حکم می رانی کشته خواهی شد و به خدا قسم که او با توفیقی که نصیبش می گردد بر خلاف میل باطنی تو وارد بهشت می گردد."
وعمر در پاسخ گفت: "آیا از کهانت و پیشگوئی ابائی نداری؟" امیرالمومنین علیه السلام پاسخ دادند: "هر آنچه گفتم بر اساس دانسته ها و معلوماتم بود و نه چیز دیگر." (۲)
که روایت فوق از حیث سند روایت - محمد بن سنان را دارد که وی از ثقات بوده و علماء جلیل القدر به روایات و کتابهای او اعتماد می نموده اند و ازحیث دلالت نمیتوان روایتی را در دلالت بر اسلام و ایمان ابولولو رحمه الله صریحتر از این روایت از امیرالمومنین علیه السلام خطاب به عمر پیدا نمود.

۵-حضور جناب ابولولو رحمه الله در نماز جماعت مسجد مدینه: که از جمله دلائل و شواهد بر اثبات اسلام و ایمان ابولولو رحمه الله اینکه مسلمانان در آن زمان حتی از ورود کفار کتابی به همه مساجد جلوگیری بعمل می آوردند. حال اگر ابولولو رحمه الله در نزد مسلمانان آن زمان کافر محسوب می گردیده است. چگونه او را به مسجد مدینه راه می داده اند. بلکه حتی خود ابولولو رحمه الله هرگز به خود چنین جرئتی نمیتوانست بدهد که به مسجدی که در نزد مسلمانان آن زمان دارای اهمیت ویژه بوده است نزدیک و یاداخل گردد.
اما با این وجود می بینیم که در صحاح سته و کتب تاریخی دیگر آنان این مطلب ذکر شده است که: ابولولو وارد مسجد شد و در صف اول نماز جماعت و آن هم پشت سر عمر بن خطاب قرار گرفت. (۳)
بلکه در بعضی از روایات آنان آمده است که: ابولولو رحمه الله و عمر در مسجد چند جمله ای با یکدیگر نجوی نمودند. (۴)

۶-طلب رحمت از خداوند برای ابولولو رحمه الله از سوی حذیفة بن یمان صحابی رسول الله صلی الله علیه واله: که در روایت احمد بن اسحاق قمی از قول حذیفة بن یمان نقل گردیده  که گفت: پس خداوند نفرین حضرت زهرا سلام الله علیها را در حق آن منافق مستجاب فرمود و قتل او را به دست ابولولو رحمه الله قرار داد.
و حال آنکه حذیفة از جمله بزرگان صحابی رسول الله و صاحب اسرار پیامبر و از خواص شیعیان امیرالمومنین علیه السلام بوده که پیامبر اکرم ص برای او اسامی مومنین و منافقین را ذکر می نموده است. از این رو طلب رحمت کردن از خداوند برای ابولولو از سوی حذیفه کاشف از تبعیت حذیفه از رسول خدا ص و امیرالمومنین علیه السلام در طلب رحمت کردن برای ابولولو رحمه الله می باشد.
و نیز در آن زمان هرگز مسلمانی برای کافر و یا مجوسی طلب رحمت از خداوند نمی کرد. مخصوصا که شخصی چون این صحابی جلیل القدر یعنی حذیفة بن یمان باشد. و نیز وقتی ناقل این حدیث امام معصوم حضرت امام هادی علیه السلام می باشد. این خود دلیل قطعی دیگری است بر اینکه این طلب رحمت از خداوند برای جناب ابولولو رحمه الله (صدر من اهله و وقع فی محله) از بهترین کس که امام معصوم علیه السلام بود صادر و در جایگاه صحیح خود به کار برده شده است.

۷-مسلمان بودن دختر ابولولو رحمه الله: تاریخ و سیره نویسان از عبدالرحمن بن ابی بکر نقل نموده اند که دختر کوچک ابولولو مسلمان بوده است. (۵) و از آن جا که ابولولو از اهالی نهاوند بود. که در اوائل سال ۱۹ هجری قمری (۶) و یا در سال ۲۱ هجری قمری (۷) فتح گردیده. و هیچیک از مورخین از داشتن دختری بنام لولوة و یا دختری دیگر برای ابولولو به هنگام اسارت مطلبی ذکر نکرده اند و از سوی دیگر نام لولوة که اسمی عربی و مرادف با کلمه مروارید در فارسی می باشد می رساند که سن دختر ابولولو به هنگام قتل عمر حداقل ۴ سال و کمتر از سن بلوغ بوده است. و فرزند خرد سال به بلوغ نرسیده اشتهار به اسلام پیدا نمیکند مگر به تبعیت از اسلام پدر. پس یعنی در حقیقت جناب ابولولو رحمه الله از روی شدت اهتمامش به اسلام دختری در پرتو اسلام تربیت نموده است که در نزد تمامی صحابه معروف و مشهور به مسلمانی بوده است. و این چیزی نمیتواند باشد مگر دلالت بر نهایت توجه و تقید پدر این دختر یعنی جناب ابولولو رحمه الله.

۸-خونخواهی امیرالمومنین علیه السلام نسبت به خون دختر ابولولو رحمه الله : تمامی تاریخ و سیره نویسانی که این نکته را ذکر کرده اند متفق القولند که بعد از کشته شدن لولوة (دختر ابولولو) به دست عبیدالله به عمر فرزند عمر خطاب که به خاطر انتقام از خون پدرش و عدم دسترسی به قاتل اصلی یعنی جناب ابولولو صورت پذیرفت. عده ای از صحابه و در راس آنان حضرت امیرالمومنین علیه السلام و مقداد خواهان قصاص و قتل عبیدالله بن عمر بودند که مطلب به عبدالله نقل می کند که امیرالمومنین علیه السلام خطاب به عبیدالله فرزند عمر فرمود: به چه جرم و گناهی دختر ابولولو را کشتی؟ و رای و نظر امیرالمومنین علیه السلام و جمعی از بزرگان و صحابه هنگامی که عثمان درباره جزاو حکم عبیدالله بن عمر از آنان سوال کرد بر قتل و قصاص عبیدالله مستقر گردید. (۸)
و این دلیل متقن دیگری است بر اینکه امیرالمومنین علیه السلام و بزرگان از صحابه دختر ابولولو را در زمره اهل ایمان و اسلام می دانسته اند که شدیدا خواهان قتل عبیدالله بن عمر به عنوان قاتل وی بوده اند و الا هرگز مسلمانی به خونخواهی کافری قصاص نمی گردد. مخصوصا با توجه به اینکه دختر ابولولو هنوز به سن تکلیف بلکه سن تمییز نرسیده بود.

۹-ارتباط ابولولو رحمه الله با امیرالمومنین علیه السلام و نیز خواص از یاران حضرت: شیخ عماد الدین طبری نقل میکند: "به هنگام تقسیم غنائم (در جنگ بین مسلمانان و رومیان) فیروز (ابولولو) در سهم مغیرة بن شعبه قرار گرفت. اما چیزی نگذشت که رفت و آمد وی با منزل و خانه امیرالمومنین علیه السلام آغاز شد...و پس از مضروب ساختن عمر فرار کرد و به خانه حضرت علی علیه السلام پناه برد..." (۹)
و قبلا نیز ذکر کردیم که هنگامی که عبیدالله به عمر دختر ابولولو رحمه الله را به شهادت رسانید و جناب مقداد وتعداد دیگری از صحابه خواهان دستگیری و قصاص وی بودند و در این امر از همه پیگیر تر و شدیدتر امیرالمومنین علیه السلام بود که عبیدالله را همواره تهدید به قصاص می نمود. فلذا به محض اینکه حضرت امیر علیه السلام به خلافت ظاهری نیز رسیدند. عبیدالله بن عمر از ترس امیرالمومنین علیه السلام به سوی معاویه گریخت و به وی پناهنده شد و همواره ملازم معاویه بود تا اینکه در جنگ صفین در زمره یاران معاویه به هلاکت رسید. (۱۰)
وعثمان نیز همواره خطاب به عبیدالله بن عمر می گفت: خداوند تو را بکشد که کسی را کشتی که نماز می خواند و نیز دختر بچه ای را کشتی. (قاتلک الله. قتلت رجلا یصلی و صبیة) (۱۱)
و عجیب تر اینکه عبدالرحمن بن ابی بکر و غیر او نیز روایت نموده اند که: زمین در روز قتل دختر ابولولو تیره و تاریک گردید. (۱۲)

۱۰-تکریم و بزرگداشت مرقد و بارگاه آن بزرگوار از قدیم الایام در بین شیعیان و علمای شیعه: شیعیان ایران زمین از قدیم الایام بر فراز مضجع و قبر مطهر آن بزرگوار قبر و بارگاه و صحن و سرائی بنا نموده اند که همواره مورد تحسین بوده است و این بناء صرفا به خاطر تعظیم شان او و ایجاد رفاه و آسایش زائرین مرقد آن بزرگوار که از اقصی نقاط جهان تشیع با اعتقاد به علو مقام وی و بر آورده شدن حاجات آنان در نزد خداوند و دست یافتن به قرب الهی به آن مکان مقدس مشرف می گردند برپا گشته است.
و تمام این اقدامات از قدیم الایام در منظر بزرگان از علماء شیعه چه در شهر کاشان که به دارالمومنین اشتهار داشته و نیز علمای بزرگ شیعه در شهر مقدس قم که پایگاه بزرگترین حوزه علمیه ایران در طول تاریخ بوده قرار داشته است. بلکه چه بسا از بزرگان علمای شیعه همواره آن مکان مقدس را مورد زیارت قرار می داده اند. مخصوصا که این زیارت غالبا در روز نهم ربیع الاول و ایام عیدالزهراء بوده است که حرم مطهر و بارگاه مقدس آن بزرگوار مورد ازدحام جمع کثیری از علماء و موالین و دوستداران اهل بیت علیهم السلام از اکثر نقاط جهان تشیع قرار می گیرد.
و تمام این جلوه ها و مناظر کاشف دیگری است از اینکه شیعیان عالم از قدیم الایام اعم از علماء و توده مردم بر این اعتقاد راسخ بوده اند حضرت ابولولو رحمه الله دارای شانی رفیع و منزلتی منیع در نزد خداوند بوده است و در بارگاه مطهر او می توانند حوائج خود را از خداوند متعال مسئلت نمایند.

------------------------
اسناد:
۱-المستدرک ج۲ص۵۲۲. التذکره فی اصول الفقه ص۴۴. فصل الخطاب فی تاریخ قتل عمر بن خطاب ص۵۸
۲-هدایة الکبری ص۱۶۲ : و لما ظلمت عترة النبی ص بقبیح الفعال. غیر انی اراک فی الدنیا قتیلا بجراحة ابن عبد ام معمر.تحکم علیه جورا فیقتلک توفیقا یدخل والله الجنان علی رغم منک. فقال عمر یا اباالحسن اما تستحی لنفسک من هذا التهکهن؟ فقال له امیرالمومنین علیه السلام: ماقلت لک الا ما سمعت و ما نطقت لا ما علمت.
۳-مسند ابی یعلی ج۵ص۱۱۶. صحیح بن حبان ج۱۵ص۳۳۲- تاریخ دمشق ج۴۴ص۴۱۰ - اسدالغابة ج۴ص۷۴ - موارد الظمان ص۵۳۷
۴-طبقات الکبری ج۳ص۳۴۱ -تاریخ المدینه ج۳ص۸۹۴ و ۸۹۶ - نیل الاوطار ج۶ص۱۶۰
۵-المحلی ج۱ص۱۱۵- المصنف ج۵ص۴۷۹: ثم اتی عبیدالله بن عمر ابنة ابی لولوة جاریة صغیره تدعی الاسلام فقتلها. فاظلمت المدینة یومئذ علی اهلها..
۶-البدایه و النهایه ج۷ص ۱۲۷
۷-تاریخ یعقوبی ج۲ص۱۵۶
۸-تاریخ دمشق ج۳۸ص۶۸ و الغدیر ج۸ص۶۸
۹-کامل بهائی نسخه خطی ص۲۸۳ - اسرار الامامة ص۳۲۵
۱۰-الغدیر ج۸ص۱۳۶
۱۱-الطبقات الکبری ج۵ص۱۶ - تاریخ دمشق ج۳۸ص۶۴ - الغدیر ج۸ص۱۳۳
۱۲-المحلی ج۱۱ص۱۱۵ - مصنف صنعانی ج۵ص۴۷۹ : عن عبدالرحمن بن ابی بکر قوله: ثم اتی عبیدالله بن عمر ابنة ابی لولوة جاریة صغیره تدعی الاسلام فقتلها. فاظلمت المدینة یومئذ علی اهلها..

به امید ظهور منتقم حضرت زهرا سلام الله علیها

یا علی یا علی یا علی
اللهم العن الجبت و الطاغوت

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 16:44  توسط رضا طهماسبی  | 

توهین به امیرالمومنین

توهين شبكه تلويزيوني الجزيره قطر به امام علي (ع)

خبرگزاري فارس: يك شبكه تلويزيوني وابسته به شبكه الجزيره قطر در برنامه‌اي به ساحت مقدس امام علي (ع) امام اول شيعيان جهان توهين كرد.


به گزارش فارس به نقل از پايگاه خبري الجوار، شبكه كودك "البراعم " (جوانه‌ها) كه يكي از شبكه‌هاي زيرمجموعه شبكه تلويزيوني الجزيره قطر است، در برنامه‌اي به ساحت مقدس امام علي (ع)، امام نخست شيعيان توهين كرد.
الجوار نوشت: اين برنامه به يكي از شخصيت‌هاي بزرگ اسلامي كه پيش از شيعيان نزد اهل سنت از احترام و شأني والا برخوردار است توهين كرد و اين شخصيت كسي جز امام علي (ع) نيست.
الجوار با انتقاد شديد از شبكه الجزيره نوشت: اين بي حرمتي زماني صورت گرفت كه يكي از گوسفندان [كارتوني] اين برنامه به نام اين مرد عظيم‌الشأن ناميده شده بود.
بنا بر اين گزارش، اين توهين بزرگ ما را به ياد توهيني مي‌اندازد كه يك روزنامه دانماركي [دو سال گذشته] در حق رسول‌الله (ص) مرتكب شد. زمانيكه تصاوير موهني را در خصوص رسول‌ اكرم (ص)منتشر كردند.
پايگاه خبري الجوار با بيان تاسف شديد خود افزود: مهم اين است كه دست‌اندكاران شبكه تلويزيوني الجزيره قطر اين موضوع را بررسي كنند و پخش قسمت‌هايي كه در آن به ساحت مقدس حصرت علي (ع) توهين شده است، متوقف كنند.
اين پايگاه خبري پخش چنين برنامه‌هايي را در خدمت اهداف دشمنان امت مسلمان ارزيابي كرد و به مسئولان شبكه تلويزيوني الجزيره هشدار داد، اينان زماني عمق ماجرا را درك خواهند كرد كه خبر اين بي‌حرمتي به گوش مراجع ديني جهان اسلام و عموم مسلمانان برسد.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 16:10  توسط رضا طهماسبی  | 

به امام زمانت عشق بورز

به امام زمانت عشق بورز

خواستم از امام زمان بگویم، گفتم بهتر است از کسی نقل قول کنم که در حضور بوده است. این مطالب را از محضر آیت الله بهجت (قدس سره) برایتان نقل می کنم.

 

امام زمان (عج) (عینُ النّاظره و اُذُنُه السّامِعَه ولِسانُهُ النّاطق و یَدُهُ الباسطَه: چشم بینا، گوش شنوا، زبان گویا و دست گشادۀ خداوند) است.

 

در رؤیت امام (علیه السلام) مقابله و محاذات شرط نیست؛ بلکه هر جا نشسته، بر اَرَضین سُفلی و سماوات سبع و مافیهنَّ و ما بینهنَّ اِشراف دارد.

 

به افرادی که پیش از ظهور در دین و ایمان باقی می مانند و ثابت قدم هستند، عنایات و الطاف خاصی می شود.

 

لازم نیست که انسان در پی این باشد که به خدمت حضرت ولی عصر (عج) تشرّف حاصل کند؛ بلکه شاید خواندن دو رکعت نماز، سپس توسّل به ائمه (علیهم السلام) بهتر از تشرّف باشد.

 

ما در دریای زندگی در معرض غرق شدن هستیم؛ دستگیری ولیّ خدا لازم است تا سالم به مقصد برسیم. باید به ولیّ عصر (عج) استغاثه کنیم که مسیر را روشن سازد و ما را تا مقصد، همراه خود ببرد.

 

دعای تعجیل فَرج، دوای دردهای ما است.

 
روایت دارد که در آخر الزّمان همه هلاک می شوند به جز کسی که برای فرج دعا می کند. گویا همین دعا برای فرج، یک امیدواری است و یک ارتباط روحی با صاحب دعا است. همین، مرتبه ای از فرج است.

در زمان غیبت هم عنایات و الطاف امام زمان (عج) نسبت به محبّان و شیعیانش زیاد دیده شده؛ باب لقا و حضور بالکلیّه مسدود نیست؛ بلکه اصل رؤیت جسمانی را هم نمی شود انکار کرد!

با وجود اعتقاد داشتن به رئیسی که عینُ الله الناظرة است، آیا می توانیم از نظر الهی فرار کنیم و یا خود را پنهان کنیم؛ و هر کاری را که خواستیم، انجام دهیم؟! چه پاسخی خواهیم داد؟!

 

هر چند حضرت حجت (عج) از ما غایب و ما از فیض حضور آن حضرت محرومیم؛ ولی اعمال مطابق یا مخالف دفتر و راه و رسم آن حضرت را می دانیم؛ و این که آیا آن بزرگوار با اعمال و رفتار خود خشنود، و سلامی - هر چند ضعیف - خدمتش می فرستیم؛ و یا آن حضرت را با اعمال ناپسند، ناراضی و ناراحت می کنیم!

 

علایمی حتمیّه و غیر حتمیّه برای ظهور آن حضرت ذکر کرده اند. ولی اگر خبر دهند فردا ظهور می کند، هیچ استبعاد ندارد! لازمۀ این مطلب آن است که در بعضی علایم، بَداء صورت می گیرد و بعضی دیگر از علایم حتمی هم، مقارن با ظهور آن حضرت اتفاق می افتد.

 

انتظار ظهور و فرج امام زمان (عج)، با اذیّت دوستان آن حضرت، سازگار نیست!

 

چه قدر حضرت [امام زمان (علیه السلام)] مهربان است به کسانی که اسمش را می برند و صدایش می زنند و از او استغاثه می کنند؛ از پدر و مادر هم به آنها مهربان تر است!

 

خداوند کام همۀ شیعیان را با فَرج حضرت غائب (عج) شیرین کند! شیرینی ها، تفکّهاتِ زائد بر ضرورت است؛ ولی شیرینی ظهور آن حضرت، از اَشدّ ضرورات است.

 

آیا نباید در فکر باشیم و با تضرّع و زاری برای ظهور فرج مسلمانها و مصلح حقیقی: حضرت حجت (عج) دعا کنیم؟

 

مهمتر از دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی (عج)، دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار حضرت تا ظهور او می باشد.

افسوس که همه برای برآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران می روند، و نمی دانند که خود آن حضرت چه التماس دعایی از آنها دارد که برای تعجیل فَرَج او دعا کنند!

 

هر کس باید به فکر خود باشد و راهی برای ارتباط با حضرت حجت (عج) و فَرَج شخصی خود پیدا کند، خواه ظهور و فرج آن حضرت دور باشد، یا نزدیک!

 

امام (عج) در هر کجا باشد، آن جا خضراء است. قلب مؤن جزیرۀ خضراء است؛ هر جا باشد، حضرت در آن جا پا می گذارد.

افسوس که همه برای برآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران می روند، و نمی دانند که خود آن حضرت چه التماس دعایی از آنها دارد که برای تعجیل فَرَج او دعا کنند!

قلبها از ایمان و نور معرفت خشکیده است. قلب آباد به ایمان و یاد خدا پیدا کنید، تا برای شما امضا کنیم که امام زمان (عج) آن جا هست!

 

اشخاصی را می خواهند که تنها برای آن حضرت باشند. کسانی منتظر فرج هستند که برای خدا و در راه خدا منتظر آن حضرت باشند، نه برای برآوردن حاجات شخصی خود!

 

اگر به قطعیّات و یقینیّات دین عمل کنیم، در وقت خواب و به هنگام محاسبه پی می بریم که از کدام یک از کارهایی که کرده ایم قطعاً حضرت امام زمان (عج) از ما راضی است؛ و از چه کارهایمان قطعاً ناراضی است.

 

به طور یقین دعا در امر تعجیل فرج آن حضرت، مؤثّر است، اما نه لقلقه.

آری، تشنگان را جرعۀ وصال و شیفتگان جمال را آب حیات و معرفت می دهند. آیا ما تشنۀ معرفت و طالب دیدار هستیم و آن حضرت آب حیات نمی دهد، با آن که کارش دادرسی به همه است و به مضطرّین عالم رسیدگی می کند؟!

 

[ائمه (علیهم السلام)] فرموده اند: شما خود را اصلاح کنید، ما خودمان به سراغ شما می آییم و لازم نیست شما به دنبال ما باشید!

 

تا رابطۀ ما با ولیّ امر: امام زمان (عج) قوی نشود، کار ما درست نخواهد شد. و قوّت رابطۀ ما با ولیّ امر (عج) هم در اصلاح نفس است.

 

روایت دارد که در آخر الزّمان همه هلاک می شوند به جز کسی که برای فرج دعا می کند. گویا همین دعا برای فرج، یک امیدواری است و یک ارتباط روحی با صاحب دعا است. همین، مرتبه ای از فرج است.

 

چه قدر بگوییم که حضرت صاحب (عج) در دل هر شیعه ای یک مسجد دارد!

 

هر کدام در فکر حوایج شخصی خود هستیم، و به فکر آن حضرت [امام زمان (علیه السلام)] – که نفعش به همه برمی گردد و از اهمّ ضروریّات است - نیستیم!

 

از گناه ما و به خاطر اعمال ما است که آن حضرت [حضرت حجّت (علیه السلام)]، هزار سال در بیابان ها در به در و خائف است!

خدا می داند در دفتر امام زمان (عج) جزو چه کسانی هستیم! کسی که اعمال بندگان در هر هفته دو روز (روز دوشنبه و پنجشنبه) به او عرضه می شود. همین قدر می دانیم که آن طوری که باید باشیم، نیستیم!

هر کس که برای حاجتی به مکان مقدّسی مانند مسجد جمکران می رود، باید که اعظم حاجت نزد آن واسطۀ فیض، یعنی فرجِ خود آن حضرت را از خدا بخواهد.

امام زمان

خدا می داند در دفتر امام زمان (عج) جزو چه کسانی هستیم! کسی که اعمال بندگان در هر هفته دو روز (روز دوشنبه و پنجشنبه) به او عرضه می شود. همین قدر می دانیم که آن طوری که باید باشیم، نیستیم!

 

با این که ارتباط و وصل با آن حضرت و فرج شخصی، امر اختیاری ما است – به خلاف ظهور و فرج عمومی - با این حال چرا به این اهمّیت نمی دهیم که چگونه با آن حضرت ارتباط برقرار کنیم؟!

 

کار آفتاب، اِضائه [نورافشانی] است هر چند پشت ابر باشد. حضرت صاحب (عج) هم همین طور است، هر چند در پس پردۀ غیبت باشد!... چشم ما نمی بیند، ولی عده ای بوده و هستند که می بینند و یا اگر نمی بینند، ارتباطی با آن حضرت دارند.

 

آیا می شود رئیس و مولای ما حضرت ولیّ عصر (عج) محزون باشد، و ما خوشحال باشیم؟! او در اثر ابتلای دوستان، گریان باشد و ما خندان و خوشحال باشیم و در عین حال، خود را تابع آن حضرت بدانیم؟!

 

ای کاش می نشستیم و دربارۀ این که حضرت غائب (علیه السلام) چه وقت ظهور می کند، با هم گفتگو می کردیم، تا لااقلّ از منتظرین فرج باشیم!

 

اگر اهل ایمان، پناهگاه حقیقی خود را بشناسند و به آن پناه ببرند، آیا امکان دارد که از آن ناحیه، مورد عنایت واقع نشوند؟!

ای کاش می نشستیم و دربارۀ این که حضرت غائب (علیه السلام) چه وقت ظهور می کند، با هم گفتگو می کردیم، تا لااقلّ از منتظرین فرج باشیم!

با این که به ما نه وحی می شود نه الهام، به آن واسطه ای که به او وحی و الهام می شود توجه نمی کنیم؛ در حالی که در تمام گرفتاری ها – اعمّ از معنوی و صوری، دنیوی و اُخروی - می توان به آن واسطۀ فیض [حضرت حجّت (علیه السلام)] رجوع کرد.

 

حضرت غائب (عج) دارای بالاترین علوم است؛ و اسم اعظم بیش از همه در نزد خود آن حضرت است. با این همه، به هر کس که در خواب یا بیداری به حضورش مشرّف شده، فرموده است: برای من دعا کنید!

 

راه خلاص از گرفتاری ها، منحصر است به دعا کردن در خلوات برای فرج ولیّ عصر (عج)؛ نه دعای همیشگی و لقلقۀ زبان... بلکه دعای با خلوص و صدق نیّت و همراه با توبه.

 

سؤال: این حقیر مشتاق زیارت امام عصر حضرت حجّت بن الحسن العسکری (عج) می باشم، از حضرت عالی تقاضا دارم که مرا دعا کنید که به این سعادت نائل شوم!

جواب: زیاد صلوات، اهدای وجود مقدّسش نمایید، مقرون با دعای تعجیل فرجش؛ و زیاد به مسجد جمکران مشرّف شوید، با ادای نمازهایش

 

منبع: پایگاه اطلاع رسانی آیت الله بهجت (قدس سره)

تنظیم برای تبیان: سید پیمان صابری

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 16:50  توسط رضا طهماسبی  | 

ششدانگ نظام به نام هاشمی رفسنجانی

من نمیدونم این رفسنجانی چی از جون این انقلاب و مردم و نظام میخواد؟ توی نماز جمعه که دوباره حرفهای بعضیها رو تکرار کرد نکنه بفکر میکنه ششدانگ این مملکت به نام

 او و قوم و قبیلشه.

اینم یه عکس ازنماز جمعه به امامت حاج آقا...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 21:25  توسط رضا طهماسبی  | 

پیروزی حق برباطل

۲۲خرداد روز پیروزی حق بر باطل گرامی باد
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 16:32  توسط رضا طهماسبی  | 

علی پس از پیامبر(1)

 

      علی (ع) پس از پیامبر

 

     علی (ع) به کارهای پیامبر(ص) سرگرم شد تا اینکه غسل و کفن و تدفین را انجام داد و پیامبر(ص) رادرقبر گذاشت.

       سپس به جمع آوری قرآن پرداخت و به جای گرفتارشدن،به وصیت پیامبر(ص) پرداخت وهمت او به ریاست طلبی نبود

       زیرا پیامبر(ص) به او خبر داده بود.

 

      فرستادن پیام برای بیعت

 

     هنگامی که مردم به فتنه ابوبکروعمرگرفتارشدند وگروهی جز علی (ع)،بنی هاشم،ابوذر،مقداد،سلمان و گروهی اندک

       باقی نماندند.عمر به ابوبکر گفت:فلانی!همه مردم جزاین مردوخاندانش و گروهی اندک باتو بیعت کرده اند پس فردی را

       نزد او بفرست.ابوبکر،پسر عموی عمرراکه قنفذ نام داشت نزد خود فرا خواند و گفت: نزد علی(ع) برو و به او بگو: با

       خلیفه  پیامبر(ص)بیعت کن!

       قنفذ رفت و پیام را ابلاغ کرد علی (ع) فرمود: چه زود بر پیامبرخدا(ص) دروغ بستید و از دین بیرون رفتید ، به خدا

       سوگند! پیامبر خدا(ص) جز من را به جانشینی خود برنگزید. ای قنفذ برگرد و به او بگو،علی(ع) به تو گفت: به خدا

       سوگند!پیامبر خدا(ص) تو را جانشین خود قرار نداد وتو خلیفه پیامبر خدا (ص) را می شناسی.

       قنفذ نزد ابوبکربرگشت و پاسخ را گفت. ابوبکر گفت: علی راست گفته است پیامبر خدا(ص) مرا به جانشینی انتخاب

       نکرده است.

       عمرخشمگین شد وازجا پرید وایستاد . ابوبکرگفت: بنشین! سپس به قنفذ گفت نزدعلی برو وبه او بگو: با خلیفه بیعت

        کن.

        قنفذ آمد تا نزد علی (ع) رسید و پیام را رسانید. حضرت فرمود: به خدا سوگند!دروغ گفته است. به سوی او برو و به

        او بگو: برای خود اسمی گذاشتی که از آن تو نیست. میدانی که امیرالمومنین کسی دیگر می باشد.

        قنفذ برگشت و به آن دو گزارش داد. عمر خشمگین از جا پرید و گفت: به خدا سوگند! من نظراو را میدانم و هیچ کار ما

       درست نمی شود تا اینکه او را بکشیم. مرا رها کن تا سر او را بیاورم.ابوبکرگفت بنشین ولی عمر خودداری کرد ابوبکر

       او را سوگند داد تا نشست. سپس گفت: ای قنفذ نزد علی(ع) برو وبه او بگو: با ابو بکر بیعت کن.

       قنفذ آمد و گفت: ای علی (ع) با ابوبکر بیعت کن علی (ع) فرمود: من سرگرم کار هستم و کسی نیستم که وصیت دوست

        و برادرم (پیامبر(ص)) را کنار بیندازم و سراغ ابوبکر و ستمی که برآن همدست شده اید بیایم.

      

       یورش به سرای علی(ع) و فاطمه (س)

 

      قنفذ رفت و به ابوبکر گزارش داد: عمر خشمگین از جا پرید. خالدبن ولید وقنفذ را صدا زد و به آن دو دستور داد هیزم

        و آتش با خود بردارند. سپس آمد تا به سرای علی (ع) وفاطمه (س) رسید. فاطمه در پشت در نشسته و سرش را بسته

        بود و پیکر او در رحلت پیامبر خدا(ص) نحیف شده بود.

       عمر آمد تا اینکه در زد سپس فریاد کشید: ای پسر ابیطالب!در را باز کن. فاطمه(س) فرمود: ای عمر! ما را با تو چه

        کار است؟ ما را به حال خود رها کن. عمرگفت: در را باز کن وگر نه خانه را بر سر شما آتش میزنم!

        فاطمه (ص) فرمود: ای عمر!آیا از خداوند عزوجل نمی ترسی که داخل خانه من شوی وبر من یورش آوری؟

       ولی عمر ازبرگشت خودداری کرد. سپس آتش خواست و آن را در کنار در روشن کرد و در آتش گرفت. سپس عمر در

       را فشار داد فاطمه (س) جلو آمد و فریاد کشید: ای پدر جان! ای پیامبر خدا(ص)!

       عمر شمشیر را که درون غلاف بود بالا آورد و ناگهان به پهلوی فاطمه(س) زد فاطمه(س) فریاد کشید. عمر،تازیانه را

        بالا آورد و با آن به بازوی فاطمه (س) زد فاطمه(س) فریاد کشید: ای پدر جان.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 16:34  توسط رضا طهماسبی  |